مراد على شمس

703

با علامه در الميزان ( فارسى )

جاى ديگر راه صواب را مىپيمايد ، تا به تدريج در تشخيص صواب از خطا و خير از شر و نفع از ضرر مهارتى كسب مىكند ؛ و امّا آن زندگى كه آقايان فرض كرده و آن را عالم ذرّ ناميده‌اند آنجا جاى عقل عملى نيست ، زيرا شرايط و اسباب حصول آن در آنجا فراهم نيست . و اگر دامنهء فرض را توسعه داده و فرض كنند كه در آنجا نيز همه اسباب و شرايطى كه در اينجا براى حصول عقل عملى فراهم است فراهم بوده - همچنانكه از كلماتشان برمىآيد كه چنين فرضى را نيز تصور كرده‌اند - به ظواهر رواياتى كه مىگويد « خداوند در آن عالم بشر را به توحيد دعوت كرد بعضى با زبانى كه موافق دلشان بود جواب دادند و بعضى به ظاهر اجابت كرده و در باطن كفر را نهان داشتند » و رواياتى كه مىگويد : « خداوند در آن عالم انبياء و اوصياء را بر ايشان مبعوث كرد بعضى ايشان را تصديق و بعضى ديگر تكذيب كردند » اتكاء كرده و گفته‌اند : در اين عالم هيچ چيزى جارى نمىشود مگر آنچه كه در آنجا جارى شده است ، تازه دنياى ديگرى قبل از اين دنيا اثبات كرده‌اند نظير آن دنيايى كه قائلين به ادوار و اكوار « 1 » اثبات كرده‌اند كه آن نيز محتاج به يك عالم ذرّ ديگرى است تا حجت را بر انسان‌هاى آن عالم تمام كند ، چون به حسب فرض هيچ فرقى ميان اين عالم كه ما در آن هستيم با عالم ذرى كه آقايان اثبات مىكنند نيست ، و وقتى اتمام

--> ( 1 ) . قائلين به ادوار و اكوار معتقد بودند به اينكه حوادث معلول حركات فلكى است ، و فلك ثوابت در هردورى كه مىگردد يعنى در هرسيصد و شصت هزار سال آن حوادث را همانطور كه در دور قبلش داشت بدون هيچ اختلافى از نو شروع مىكند .